برشی از متن:
فناوری و صنعت ساخت موشک (فیزیک و مکانیک، شیمی، متالوژی، مهندسی صنایع، برق و الکترونیک، نرمافزار و سختافزار رایانهای، ناوبری و غیره) چه ارتباطی به علوم انسانی (از ادبیات و فلسفه گرفته تا تاریخ و روانشناسی و حقوق و جامعهشناسی و اقتصاد) دارد؟ پاسخ اجمالی: خود این پرسش (چه مثبت و چه منفی) از جنس شیمی و فیزیک نیست؛ بلکه دقیقاً پرسشی از جنس علوم انسانی است. یعنی حتی اگر بخواهیم ادعا کنیم علوم انسانی ربطی به صنعت و تکنولوژیِ موشکی ندارد، این گزاره خودش از جنس علوم انسانی است؛ و این نظریهپرداز علوم انسانی است که میتواند (و باید) به آن پاسخ دهد.
مرحوم هاشمیرفسنجانی چرا و بر چه اساسی تصور کرده و به این باور رسیده بود که دوران موشک و موشکسازی گذشته است؟! آیا بهعنوان یک سیاستمدار کهنهکار و باتجربه چنین ادعایی داشت؟ آیا این ابراز نظر او را هم باید یک نوع سیاستورزی بهحساب آورد؟ و در این صورت، آیا صرفاً قصد داشت رقبای سیاسیِ طیف فکری خودش را تضعیف کند؟ آیا او و شاگرد قدیمیاش دکتر روحانی؛ رئیسجمهور وقتِ گزارهی «دنیای فردا، دنیای گفتمانهاست نه موشکها» همراه با باقی سیاستمداران و اقتصاددانان و استراتژیستهای همفکر واقعاً به چنین ادعایی باور داشتند؟ یا این موضعگیری بیشتر به دلیل شتابزدگی در برابر شرایط و وضعیتی خاص (برجام و مذاکرات هستهای) انجام شده بود؟ پاسخ اجمالی و احتمالی: خیر! ایشان و اکثر نزدیکان فکریشان هنوز هم همان مواضع را دارند. دقت کنیم! خود دوگانهی «میدان و دیپلماسی» و تصور تقابل بین این دو، بنا بر دلایل خاصی، از آبشخور یک طرز تفکر خاص نشئت میگیرد. طرز تفکری که از فلسفه و ادبیات گرفته تا روانشناسی و حقوق و اقتصاد (یا از هستیشناسی و معرفتشناسی و روششناسی و انسانشناسی و همهچیزش با رویکرد مقابل فرق میکند. همانقدر که گزاره «انسان موجودی است اقتصادی» با گزاره «اقتصاد مال خر است» فرق میکند!