برشی از متن:
برگشتم و دوباره به آن عکس چمران نگاه کردم. جنگ هنوز یکساله نشده. هنوز راهحل قطعی برای جلوگیری از تجاوز ارتش بعث وجود ندارد. چمران ولی طوری بالای آن موشک ایستاده و منتظر شلیک است که انگار هنوز دانشجوی فیزیک است و دارد پروژۀ پایاندورهاش را انجام میدهد. این موشک، تنها کاری نبوده که چمران بهعنوان فرمانده ستاد جنگهای نامنظم در آن سالها انجام داده. ابتکارهای بسیاری در آن سالهای نخست جنگ به دست او ساخته میشد و معادلات ذهنی دشمنان ایران را بههم میریخت. از موانع خورشیدی برای جلوگیری از حرکت تانکها تا پلهای معلق و حتی روشهای کمهزینه و پرفایده برای ایجاد صدا و هیجان در نزدیکی اردوگاه دشمن و تضعیف روحیۀ او.
آن موشک سهمتری به کجا رسید؟ بالاخره شلیک شد؟ موفق شد تغییری در موازنۀ میدان جنگ ایجاد کند؟ دقیق نمیدانیم؛ و احتمالاً نه. احتمالاً آن موشک دستساز، چیزی نبود که خودش بهتنهایی معادلات میدان را عوض کند. ولی تلاش برای ساختن آن موشک چرا. آن حرکتهای شجاعانه، در زمانی که هنوز ساختار رزم در اینسوی میدان تثبیت نشده و حتی احتمال از دست رفتن خوزستان هم هست، در موقعیتی که صدام پیِ فتح تهران است و خیالی آسوده دارد که خبری در زاغههای مهمات ایران نیست، آن تلاش برای ساختن به دست امثال چمران، معادلات ذهنی آدمها را، مخصوصاً در اینطرف میدان دگرگون میکرد، جسارت آدمها را بیشتر میکرد و ریاضیات متفاوتی را روی میز قرار میداد. چمران آن تصویر، کاندیدای وزارت دفاع ایران نیست، چمرانی که بالای سر آن موشک دستساز ایستاده و منتظر شلیک است، قرار نیست طرحهای پرهزینه و دیربازدهی ارائه کند که تا به ثمر برسد، اهواز و خرمشهر و سوسنگرد و شاید تهران از دست خواهند رفت. ریاضیات آن فیزیکدانِ فرمانده، ضرب و تقسیم متفاوتی داشت. تصمیم و اراده برای حل مسئله، در ذهن او تواندار میشد و منابع مالی و زمانی و علمی، زیر رادیکال میرفت. کسی چه میداند، شاید طهرانیمقدم هم در آن خواب کوتاه در لباس رزم، خواب دکتر چمران را دیده باشد.